قهرمان ميرزا عين السلطنه
6955
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
پول گرفت ، مدح گفت ، ثنا گفت ، تصنيف گفت . تو شاه شيرگيرى * تو پور اردشيرى بر حال ما بصيرى * بصير شها به حال بنده ، الخ حالا « مصبّ » - تازه يعنى جمهورى - پيدا كرده و بر ضد احمد شاه شعر و تصنيف ساخته در روزنامهها چاپ مىكند . خوب حضرات زمان ناصر الدين شاه . يك شاعرى مىساخت : شاه ما رفته سفر * سفرش باد بىخطر يك طاقه شال مىگرفت . حالا هم اين شاعر جلّ سنّيه كه مىگويد شاعر ملى است شعر مىسازد و پول مىگيرد . به اينجا كه رسيد حسن دمبه درآمد گفت بابا آخر اين شاعر هرچه پول گرفته نوش جونش ، عوضش قصيدههاى خوب مىسازد . همه لوطيها گفتند بابا عارف همهچيز ساخته جز قصيده . حسن دمبه گفت بهبه . دستى از دور بر آتش داريد . شما يك عارفى مىشنويد اما نمىدونيد چه شاعر پروپادارى است . قصيدهها ساخته كه فردوسى كوچك ابدال او نمىشود . لوطيها همه گفتند ما بميريم يكى از قصيدههايش را بخوان . حسن شروع كرد به خواندن . گفتند بهترين قصيدهء عارف اين است : برو دكمه پنبهاى تر كن * يار يار پنبهاى كن آشكر اللّه - همين حالا - بيا بالا - آبارك اللّه - هاى بارك اللّه اصغر يخنىپز گفت بابا اينكه قصيده نمىشود . حسن دمبه گفت خود عارف به من گفت اين يكى از قصايد خوب من است . منشىباشى صبا آنجا بود گفت خود عارف هم نفهميده ( خنك بود ) . حماريه هان اى خر آخور بين آخر نظرى كن هان * افسار گُسل از سر از دوش بنه پالان شد نوبت آزادى بنماى كنون شادى * صامت تو ممان ديگر ساكت منشين اينسان تو در غم آزادى ، امثال تو در شادى * خرتر ز تو مىگيرند در ماه دو صد تومان برخيز و دو صد جفتك بر طاق طويله زن * ديوار و حصارش را بنماى ز بُن ويران از سطوت عرّ تو تركيد همه دلها * از هيبت تيز تو گشتند همه نالان افسوس نمىدانى تو قدر و مقام خود * برخيز و به چالاكى در صحنهء مجلس ران خر مرحوم حاجى آقا جمال مقامى پيدا كرده است در دنيا و در آخرت ، شانه به شانهء خر عيسى .